لیست شاعران
مجموعه اشعار عاشقانه اجتماعی

ما را عجب ار پشت و پناهی بود آن روز


ما را عجب ار پشت و پناهی بود آن روز

کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم

 

سعدی



هر یک از دایره جمع به راهی رفتند


هر یک از دایره‌ی جمع به راهی رفتند

ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم

 

سعدی



سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم


سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم

که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی

 

سعدی



‏گر دوست واقف است که بر من چه می رود


‏گر دوست واقف است که بر من چه می‌رود

باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست

 

سعدی



من آن نی ام که حلال از حرام نشناسم


من آن نی‌ام که حلال از حرام نشناسم

شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

 

سعدی



ای کاشکی میان من استی و دلبرم


ای کاشکی میان من استی و دلبرم

پیوندی این چنین که میان من و غم است

 

سعدی



چو نتوان ساخت بی رویت


چو نتوان ساخت بی رویت

بباید ساخت با خویت

 

سعدی



اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم؟


اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم؟

که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان

 

سعدی



غلام همت رندان و پاکبازانم


غلام همت رندان و پاکبازانم

که از محبت با دوست دشمن خویشند

 

سعدی



تو را چه غم که یکی در غمت به جان آید


تو را چه غم که یکی در غمت به جان آید

که دوستان تو چندان که می‌کشی بیشند

 

سعدی



گر طبیبانه بیایی به سر بالینم


گر طبیبانه بیایی به سر بالینم

به دو عالم ندهم لذت بیماری را

 

سعدی



چه روزها به شب آورده ام در این امید


چه روزها به شب آورده‌ام در این امید

که با وجود عزیزت شبی به روز آرم

 

سعدی



اول چراغ بودی آهسته شمع گشتی


اول چراغ بودی آهسته شمع گشتی

آسان فرا گرفتم در خرمن اوفتادی

 

سعدی



دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست


دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست

بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

 

سعدی



شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان


شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان

تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت

 

سعدی